close
تبلیغات در اینترنت
ماجرای مصاحبه کامران نجف‌زاده با مسی!
آخرین مطالب

ماجرای مصاحبه کامران نجف‌زاده با مسی!

ماجرای مصاحبه کامران نجف‌زاده با مسی!

ه گزارش افکارنیوز، کامران نجف‌زاده در جدیدترین پست وبلاگ خود نوشت: پسرم امروز گفت یک پیراهن مسی برایم بخر.یاد خاطره ای افتادم.قرار بود به مسی توپ طلا بدهند.پاریس بودم و کارت خبرنگاری ام صادر نشده بود.آویزان پیرمردی که کارمند محلی دفتر بود شدم و به استناد چند دعوتنامه قدیمی و مدارک خبرنگاری زپرتی،ساعت ها در سرما منتظر ماندیم تا بیاید.

خوب می دانم که چهره هایی اینچنین تا نباشد "اوکی "مدیربرنامه حاضر به جواب نمی شوند و اصلا هیچ کس،هیچ کس آنجا مصاحبه اختصاصی نمی گیرد.چون می داند نمی شود.من فکر می کردم باید تمام تلاشم را بکنم.شاید شد.فکر می کردم این حق هوادارهای ایرانی مسی است که یک سوال ایرانی از او بپرسند.

تا مسی از ماشین پیاده شد پریدم جلو و از میان چندین سوالی که در ذهنم بود و آن همه خبرنگاری که مبهوت نگاه می کردند پرسیدم :"درباره فوتبال ایران چه می دانید؟اصلا شناختی داری؟"گفت:"هیچی.شناختی ندارم.".. ... .....
بعد محافظ هایش ما را کنار زدند و همین.

مصاحبه پخش شد.خیلی کوتاه هم بود خب .بعد دیدم برخی مصاحبه را نقد کردند .بیشتر نقدها حول این بود که چرا مسی گفت فوتبال ایران را نمی شناسم و این چه سوالی بود که خبرنگار پرسید.آنها که مرا می شناسند می دانند دوست دارم نقدم کنند که می دانم هر چه حاشیه امن بگیرد وا مصیبتاست ...اما به نظرم این بدوی ترین نوع انتقاد بود .چون من طبیعتا مسوول جواب دادن طرف که نیستم.اگر در خانه کس است اینکه مسی فوتبال ایران را نمی شناسد هم نیازمند واکاوی هاییست.خب نمی شناسد دیگر.

همین جواب اتفاقا مهم است.بعد چه سوالی باید می پرسیدم؟پیتزا بیشتر دوست داری یا بستنی ؟یا نظر شما درباره سبیل کریم باقری چیست؟

پیرمرد دوست داشتنی که سالها کارمند دفتر پاریس بود مرا یواش کشید کنار و گفت: "ول کن!".شمرده شمرده و طوری که نرنجم گفت:" پیش از تو در سی سالی که من اینجا هستم خیلی ها آمده اند و بیشتری زندگی کارمندی کرده اند و برگشته اند.انگار نه انگار خانی آمده و خانی برگشته... بعد ها هم برخی هایشان سفیر شده اند.مدیر شده اند. بارت را ببند بجای این همه جست و خیزها. ول کن. حالا مسی این وسط کیه ؟چرا برای خودت دردسر درست می کنی؟".

مکث کردم.قبلی ها هم اینجور ها که می گفت نبودند اما به فرض محال هم اگر اینطور بود باز... من دوست نداشتم اینجوری زندگی کنم.

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی